عماد الدين حسن بن علي الطبري
79
كامل بهائى ( فارسي )
و رعيت دانند . و جمعى را كه مخذولان حق تعالى بودند مقدم گردانند و اختيار ابو سفيان منافق و خالد بن وليد و عمر و عاص را ترجيح نهند بر اختيار خداى تعالى ، چون اين ثابت شد امامت و خلافت على ثابت شد . دليل هشتم ، مشهور است از مخالف و مؤالف كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت الحق ، مع على ، و على مع الحق ، يدور حيث ما دار « 1 » ، حق با على است و على با حق است مىگردد حق بهر مكان كه على گرديد ، و چون بدين حديث ثابت شد كه حق با على است جز او هر كه دعوى خلافت كند باطل باشد . كما قال تعالى : فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ ( يونس 32 ) چيست بعد از حق مگر گمراهى ، و از اينجا بطلان خلافت ابو بكر لازم مىآيد روشن و صريح . دليل نهم ، ام سلمه روايت مىكند از نقل مخالف و مؤالف كه رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : على مع القرآن ، و القرآن مع على ؛ لن يفترقا حتى يردا على الحوض « 2 » ، على با قرآن است و قرآن با على است و از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر من بر حوض كوثر . از قول خصم قرآن با على و على با قرآن است پس كه نه با قرآن باشد ضال و مضل باشد ، و ما را معلوم شد به نقل شايع كه على گفت دائما : ما زلت مظلوما ، منذ قبض رسول اللّه « 3 » هميشه بودم مظلوم از زمانى كه قبض روح رسول صلّى اللّه عليه و آله واقع شد ، و او گفتى : أنا أول من يحشر يوم القيامة للخصومة « 4 » يعنى اول كسىام كه محشور شود روز قيامت از براى خصومت ، و امثال اين شكايتها كه از ايشان كردى ، و باتفاق حق با قرآن است هر كه بر قرآن خروج كند ضال و فاسق و بر باطل باشد و دشمن قرآن دشمن خداست و رسول صلّى اللّه عليه و آله ، و كسى كه دشمن خدا و رسول باشد لايق خلافت نباشد . همچنانكه قرآن دستور شريعت صامت است ، و امام بايد كه امام ناطق باشد و دستور شريعت و مقدم ، و عدو او عدو خداى تعالى . دليل دهم ، امام بايد كه عالمتر بود از رعيت خويش هر چه رعيت به آن محتاج باشد داند و اگر نه او نيز محتاج باشد به امام ديگر و او بتسلسل كشد و تسلسل باطل ، و على اعلم صحابه بود كه « أقضاكم على ، و أعلمكم على » يعنى قاضىتر از شما على است و
--> ( 1 ) - مناقب ابن شهر آشوب 3 / 76 و اصول كافى 1 / 294 ( 2 ) - بحار الانوار 40 / 77 و فضائل الخمسه 2 / 126 ( 3 ) - بحار الانوار 33 / 143 بنقل از كتاب سليم بن قيس هلالى ( 4 ) - بحار الانوار 28 / 374